نخست نباید فراموش کرد آمریکا تا همین چند ماه پیش داعش را یک تهدید نمیدانست. تا زمانی که داعش به عنوان یک نیروی مخوف ضدشیعی با اسد میجنگید، تا وقتی که درعراق صرفا دولت شیعه را تهدید میکرد و تا وقتی که داعش اعتبار ایدئولوژیک سعودی را به چالش نکشیده و به مرزهای سعودی و اردن نزدیک نشده بود، آمریکاییها حتی یک کلمه درباره تهدیدی به نام داعش نگفتند...



صرفنظر از هویت فرمانده داعش پرسشهای دیگری نیز در مورد این گروهک مطرح میشود که بسیاری از آنها شاید همانند پرسشهای موجود در مورد القاعده پاسخ به آنها به صلاحدید پدرخواندههایش به همراه رهبران آن به خاک سپرده شود...
خط سازش و خط مقاومت همچنان ادامه دارد. محمود عباس تنها چند روز پس از پیروزی سیاسی- نظامی گروههای مقاومت، در سخنانی گفته است: «اگر هرج و مرج در غزه دربارهی طرحهای مختلف وجود نداشت، این امکان بود که از وقوع همهی آنچه در غزه رخ داد جلوگیری کنیم!» او همچنان چشمانش را بر دستاوردهای سیاسی مقاومت بسته است و بر طبل توخالی مذاکرهی بدون پشتوانهی مقاومت میکوبد...
با نگاهی به کارنامه دولت های بوش و اوباما طی سیزده سالی که از حوادث یازده سپتامبر گذشته است، به خوبی پیداست که «تروریسم» یکی از محورهای سیاست خارجی و امنیتی این کشور برای حضور فراسرزمینی به ویژه در قالب های نظامی است...
مقامات سعودی نمی خواهند وارد عدم توازن شوند و در اقدامی جدید و از تلویزیون خود بنام MBC نام فلسطین را در نقشه فلسطین به اسرائیل تغییر داده اند و مایه دلخوشی اسرائیلی ها را هم فراهم کرده اند...
"وقتی به شهری نزدیک شدی تا با ساکنانش بجنگی، آنها را به سازش دعوت کن؛ اگر پذیرفتند همه ملتش، برده و مسخر تو خواهند بود و اگر نپذیرفتند و خواستند بجنگند، آنها را محاصره کن و همه مردانشان را گردن بزن و زنان و کودکان و حیوانات و داراییهایشان را به غنیمت بگیر."